
|
بوی باران
آتش بگیرتاکه بدانی چه میکشم ****احساس سوختن به تماشا نمی شود
| |||||||||||||||||||
|
خانوم صبح که از خواب بيدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود
با خودش گفت: "هييم! مثل اينکه امروز موهامو ببافم
بهتره! "و موهاشو بافت و روز خوبي داشت! [ جمعه 1391/02/15 ] [ 23:30 ] [ زینا ]
![]() ![]() فرا رسيدن نوروز باستاني، ياد آور شكوه ايران و يگانه يادگار جمشيد جم بر همه ايرانيان پاك پندار، راست گفتار و نيك كردار خجسته باد. [ سه شنبه 1391/01/08 ] [ 1:54 ] [ زینا ]
![]()
پیرمرد صبح زود از خانه بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر بود. در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان ماشینی به او زد. به زمین افتاد. مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها،
پرستاران از او خواستند که آماده شود تا از استخوان هایش عکسبرداری شود.
پیرمرد به فکر فرو رفت و یکباره از جا بلند شد و لنگ لنگان به سمت در رفت.
به پرستاری که می خواست مانع رفتنش شود گفت که عجله دارد و نیازی به
عکسبرداری نیست. [ دوشنبه 1390/11/17 ] [ 0:38 ] [ زینا ]
![]() هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ... هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند ! با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !!! مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟! هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ... چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟! هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند... سخن روز : انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودتان هست : تا ابد دور خودتان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهيد... [ دوشنبه 1390/10/19 ] [ 16:3 ] [ زینا ]
روزی جراحی برای تعمير اتومبيلش آن را به تعميرگاهی برد! تعميرکار بعد از تعمير به جراح گفت: من تمام اجزا ماشين را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمير ميکنم! در حقيقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من يک صدم شما هم نيست؟! جراح نگاهی به تعميرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اينبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمير کنی!
![]() [ جمعه 1390/09/25 ] [ 12:29 ] [ زینا ]
هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند.
[ یکشنبه 1390/08/22 ] [ 0:30 ] [ زینا ]
![]() روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد: وقتی
کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید
بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی
است. [ شنبه 1390/07/16 ] [ 1:7 ] [ زینا ]
[ سه شنبه 1390/06/01 ] [ 12:44 ] [ زینا ]
[ چهارشنبه 1390/04/29 ] [ 2:51 ] [ زینا ]
*کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست* *مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید* *پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟* *کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است* *مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد* *بعد کشیش از او پرسید تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟* *مردک گفت من روماتیسم ندارم* *اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است* [ سه شنبه 1390/03/10 ] [ 0:23 ] [ زینا ]
|
|||||||||||||||||||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | |||||||||||||||||||